به نام مهربانترین ها


 

یلدایی دیگر از نو می باید نهاد ...
  ایرانیان از قدیم الایام شب یلدا را به عنوان طولانی ترین شب سال و زنگ آغاز فصل زمستان گرامی می داشته اند.

مردم این آب و خاک به بهانه یک شب و بهای گذر از روزهای تکراری برای گذراندن تنها یک دقیقه متفاوت تر از سال که فرصتی برای زدودن غبار پاییز است به گرد هم می آیند تا برای لحظه ای هم که شده از روزمرگی خود فارغ شده و از یاد ببرند که خانه دار شدن بهایی 99 ساله دارد که بنزین دیگر روی سخاوتمندانه ای به مردم نشان نمی دهد و...
گذشته از انواع میوه هایی که دراین شب هر یک به نمادی دیرینه گرد یک سفره جمع می شوند ،فال حافظ و قصه گویی از دیرباز جزء لاینفک آیین این شب بوده است.
اما هرساله با نزدیک شدن به این شب همین نماد های دیرینه که به این شب جلوه ای خاص می بخشیدند ، خود باعث تازه تر شدن داغ مردم شده و از رنگ و بوی این آیین می کاهد.
سفره های پرنقش و نگار دوره مادربزرگ هایمان که با ظرف پر از انار و سیب سرخ در کنار شیرینی و آجیل و دیوان حافظ جلوه ای خاص به شب های چله می داد، در زمان ما به سفره ای کوچک که با یک مشت آجیل و هندوانه ای بچه سال زینت پیدا کرده، تنزل پیدا کرده است.
مردم قدیم الایام برغم سرمایی که ارمغان فصلی جدید بوده ،این شب را بدون دغدغه سهمیه بندی بنزین و به دور از دود و دم زندگی ماشینی، با دور هم بودن یاد گذشته ها، تفالی به دیوان حافظ و دانه کردن انار سرخ به چله به یاد ماندنی و گرم تبدیل می کردند.
اما در عصر حاضر، هرچقدر هم که مردم سعی در از یاد بردن مشکلات زندگی ماشینی داشته باشند، گرانی های زودهنگام شب یلدا ،ترافیک خیابان های شهر تهران و صف های طولانی شیرینی فروشی ها خود یک از هزاران با مردم سخن می گوید.
به نظر می رسد یلدا را به عنوان آغاز فصلی سرد بتوان به عنوان نقطه شروع یک تصمیم گرم نهاد.
می توان از این شب به عنوان نقطه آغاز حرکت های جمعی و اجتماعی بسیاری استفاده کرد که تنها یک همت جمعی و عزم عمومی را می طلبد که با یک تفکر عمیق و تصمیم جدید در این شب می توان به میزان قابل توجهی از زندگی اجتماعی مردم رخت بربندد. یلدا به عنوان طلیعه زمستان تنها نماد به پیشواز رفتن مشکلات و در عین سرما ، گرما را آفریدن است.
دولت نیز می تواند در این راستا با نظارت مستقیم بر گرانی های این شب و سعی در کاهش هرچه بیشتر قیمت ها در جهت رفاه حال شهروندان، نقش قابل توجهی را ایفا کند.
یلدای واقعی در درون انسان ها و در فکر ماست. تحول رفتارهای اجتماعی(هرچند به سهم اندک) و رفع نقاط کور ارتباطی، یلدای زیباتری را نقش خواهد بست.



 

در ازل پرتو حسنـت ز تـجـلی دم زد
عشـق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتـش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جـهان برهـم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگـه راز
دسـت غیب آمد و بر سینه نامـحرم زد
دیگران قرعه قسمت همـه بر عیش زدند
دل غـمدیده ما بود که هـم بر غـم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشـت
دسـت در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافـظ آن روز طربنامه عشق تو نوشـت
کـه قـلـم بر سر اسـباب دل خرم زد




 

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم ...

بعد از مدتها دوری از نوشتن و درد دل کردن، پیدا کردن یه سوژه برای  حرف زدن کار آسونی نیست پس تنها با یاد او می نویسم که در همه حال حضورش برایم شادی بخش است:

ای نام تو بهترین سر آغاز...  همه ی ما این  مصرع را در کلاس اول دبستان شنیده ایم ولی  تا حالا با خودت فکر کردی  که بهترین سرآغاز برای تو ،من یا هر کس دیگه چی می تونه باشه؟؟؟

به نظر خودم بهترین سرآغاز ... خلقت ما بود هرچند بعضی وقتا درست پیش نمی بریمش ولی برای ما آدما بهترین  سرآغاز بود...

منتظر نظرات شما هستم




دو چشم درون قاب...

        

              دو چشم درون قاب با من سخن آغاز می کند
              
             دو چشم درون قاب مرا می پاید

             از او شرم دارم       لیک خاطره اش با من می دود از این سو به آن سو

             شبی بعد از آن یادها وسفر به خاطره ها

            حضور آن دو چشم سکوت بی پایان خوابم را بر آشفت

             آنچنان محکم و استوار به راه خویش
 
            که یک دشت بزرگ بنفشه در چشم آدمی می کاشت...

           و هنگامه صبح

           خواب من عطر صدایش را داشت
 
           عطر گل محمدی!  




زمستان نیز چنین سرفراز نخواهد ماند

زمستان نیز چنین سر فراز نخواهد ماند

استقامت بنفشه های زیر برف از چه روست

پرتو گرم خورشید بر قطره های باران

با خود زمزمه می کنم :

زمستان نیز چنین سرفراز نخواهد ماند

بی گمان صبحی نه چندان دور

بر میان برف های مستور

آفتابی رویایی سر خواهد کشید

از چه روست این همه جلال و جبروت           از چه روست این سرمای استخوان سوز

با آفتابی همه محو

زمستان نیز چنین سرفراز نخواهد ماند




 

این وبلاگ متعلق به negar2007 می باشد


 

  ...و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد




 

       سکوت سرشار از ناگفته هاست

از حرکات نا کرده اعتراف به عشق های 

پنهان و شگفتی های بر زبان نیامده      

 ...از کسی نمی پرسند چه زمان می تواند

   خدانگهدار بگوید از عادات انسانیش نمی پرسند

  زمانی باید به ناگاه با آن روبرو شود




از ولنتاين چی می دونيد؟